با باران رحمتت بشوران
تو تنها کسی هستی که هیچ گاه
بنده ی نا شکرت را بی جواب نمی گذاری![]()
در پناه دلهای سوگوار بر سوگ خود گریستیم
و هیچ .......................
شانه ای پناهگاه نبود.
دلمان به همسایگی با خداوند شیرین است.
و اشکهایمان هنوز بی پناه از شانه ای..................
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي.
اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ،
دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد.
(دکتر شریعتی)
غم هم رها کرده مرا
یا رفته تا گورم کند هنگام درد بی دوا
گویی که من از بیخ وبن کنده شدم از این هوا
یا رفتنم سر آمده رفتن به از بودن مرا
اینها همه خنجر شده
جانم به لب آور شده
پیمانه بر دستم دهند
نوشی چه زهر آگین شده
من میروم از بی کسی
رفتن مهیا ام شده
پیغام ارجع لی مرا
گویی سلامی به شده
آیم تقلا کم بکن
بر من تمنا کم بکن
این لحظه ی کوته زمن
جانا کمی طاقت بکن
(علی)
دریابید منه بی سرو پارا.
بغض را در نطفه کشتم بعد از رفتنت.
ولی ندانستم که بغض فرو خفته سر باز می زند به هنگام دلتنگی.
(علی)
من به تو گوش زدی میکردم
که دگر حرف نبودت نزنی
تو به من خندیدی
تو مرا زیر نگاهت به لگد له کردی
و سپس جمله آخر گفتی
تو برو سوی خود و من بروم سوی خدا.
من به تنهایی خود خو کردم
تو به سر مستی شبهای خدا.
(علی)
به هزاران ستاره
شب تاریکم
هزاران هزار غم
ببین چه بیصدا گریستم
حال
به کدامین گناه بر
مرکب عشق ریختی جام خونم؟
مگر من
افسونگر شبهای تنهایی ات نبودم؟
بشکن قفل را
قفس بسته است
جرم است زندانی کردن من