گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها...
به یاد مرحوم بسطامی
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 0:38 توسط ..:: علی ::..
عاشقانه نوشتم تاعاشقانه بخوانند آنها که تنهادلیل بودنشان رازیست که از یک گل درسینه دارند آنان که لحظه هایشان گذشت به سادگی همان بارانی که بارید وخاطره های خوش روزهای با هم بودن را ازخاطرشان شست آنان که تمام داراییشان یک گل بودویک دل که آن را نیز بخشیدند اماهرگز نرسیدند...