تبليغاتX
ق آخرین حرف عشق -
1386/04/14
سفره ام را جا گذاشته ام زیر آن درخت بلوط

 باید بر گردم اما بر گشتنی نیست

 گذشته است زمان و من در ایینه لمس می کنم

چینه های این شکست را بر ویرانه پلم

 که فرو افتاده در دامنه ی مه آلود دره ای سبز

 حالا باید به تمبرهای باطله دلخوش بود

و کلکسیون ها را با لک های سرخابی تزیین کرد

صفحات سفید را خالی گذاشت

 و بجای آن به پنجره بسته ی فردا نگاه کرد

 فقط یاد شکوفه های بادام و صندوقچه های کوچک بنفشه است

 که آدم را می برد

 تا آنجا که انگار بهار هم تفاوتی ست !

 تفاوت چیست ؟ !

 امروز چهارشنبه است چهارشنبه ها شبیه برف اند

 حتی اگر نبارد

 با مخمل چشمهایت برفها را پس می زنم

 وای ! پنجره ای ست

 آنجا قبری ست که نام شاعری بر آن حک شده است .

ببین راه بازگشتی نیست

پل خراب شده است

این عطر تلخ هم از نمناکی پیراهن خدایان است . 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 23:19 توسط ..:: علی ::..